زندگیم نفسم چرا این حرفارو میزنی؟ تو هنوزم نمیدونی من چقدر دوست دارم. اینو مطمئنم. البته بهت حق میدم چون من وظایفمو نسبت به تو خوب انجام نمیدم. ولی باور کن سخته به مامانم دروغ بگم. یعنی از قبل خیلی سخت تر شده. خودمم واسه ۱ لحظه دیدنت دلم تنگ میشه ولی چه کنم؟
ولی مطمئن باش علاقه من به تو کم که نشده هیچی ده برابر زیاد ترم شده.
چند مدته هر باری که زنگ زدم گوشیت خاموش بود به جز یه بار که جواب ندادی
قاعدتآ اس ام اسامم که به دستت نمیرسیدن ببین حداقل ۲۰-۳۰ اس ام اس با زمان وتاریخ الان تو گوشیم دارم که نات سند شدن چون مدام گوشیت خاموش بود
هستیم عزیزم تو که تمام زندگیمی باید گوشیت مدام روشن باشه باید تو هفته ۱روز ببینمت و هر روز باهام حرف بزنی و اگه میای تو وبلاگ چند کلمه ننویسی و بری کلی بنویسی و بری
بعضی موقع ها گلگی میکنی در مورد وبلاگ ولی اگه دقت کنی به ازای هر ۱۰کلمه ای که من تو وبلاگ مینویسم تو ۱کلمه تو وبلاگ مینویسی
دوست نداشتم اینارو بگم ولی دوستم ندارم این دلخوریارو تو دلم خاک کنم چون در اینصورت یه روزی نهالش از خاک بیرون میزد
نزاریم دلخوری تو دلمون بمونه بهتره بگیم تا چالش کنیم یا شاید هم بهتر اینه که همو دلخور نکنیم
انتظارات عاشق از معشوق زیاده و بعضی موقع ها بیجاست و وقتی معشوق به بعضی از انتظارات عاشق پاسخ نمیده ،عاشق از محنت معشوق میناله (صداش درمیاد) دلخور میشه
تا بوده همین بوده الانم من دلخور روزگارم
نمیدونم حالا شاید انتظار من بیجاست
ولی تو رو به زنجیر گردنمون قسم خودت قضاوت کن
بگو بمیر تا واست بمیرم
ای کاش اجازه میدادی تابان زنگ میزد با مامانت حرف میزد فقط حرف
میخشو واسه اینده میکوبید و یه جورایی رسمیت میبخشیدبه قضییه ومن از دست گوشی خاموش کردنتو بیرون نیومدنت راحت میشدم
وجودم فدای ۱تار موت
تو این هفته من انتظار دارم ۱ساعتتو با من حروم کنی بالاخره بد نمیگذره یزید خانم
من تهرانم تو راهپیمایی خودکشی کردم به شدت کیف داشت
دارم از خستگی میمیرم
پری شبی ساعت 12 نصفه شبی عزم سفر کردم ساعت 2 پلیس راه کمالوند سوار اتوبوس شدم ببخشید یه هویی شد که خبر ندادم تا الانم دسترسی به اینترنت نداشتم
تهران سرعت وبلاگا خیلی پایین اومده فک کنم به خاطر روز قدسه
دوسم داری؟؟
خوب دوست دارم