تبليغاتX
عشق


عشق





درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


دوستان عاشق


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


لوگوي دوستان


كد جاوا :

من با رفتنت اصلآ مشکلی ندارم

خودمم راضیم واسه اینده اونجا زندگی کنیم البته باید شرایط هم جور باشه

واسه رفتن شک نکن ولی فراموشمم نکن

دوست دارم


نويسنده: عاشق مورخ: چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388 در ساعت: 20:5
|+|

zendegim hanooz hichi ghatii nist bekhoda. man faghat vaseye etminan ino azat porsidam. vagarna man khodamam hanooz nemidoonam vaghean key miram ya aslan miram ya na. vali ino motmaen bash har cheghadr lazem bashe hazeram be khatere to sabr konam. faghat age akharesh ma male hamdige bashim hich kari vasam sakht nist. bekhoda dooset daram


نويسنده: عاشق مورخ: دوشنبه بیست و سوم آذر 1388 در ساعت: 21:57
|+|

برو

راضیم به رضات شهرزاد


نويسنده: عاشق مورخ: دوشنبه بیست و سوم آذر 1388 در ساعت: 20:56
|+|

دو سه سال من چه کار کنم با دلم چه کار کنم با عکست سر کنم

من ارزویه موفقیتو خوشبختیه تو رو دارم تصمیم خیلی خوبی گرفتی پیشنهاد خوبی دادی

صندوقچه شکلاتاتو گم نکنی

میدونم تو اونقدر دوستم داری که فراموشم نکنی

ولی میترسم

میترسم از رفتنو...

با ندیدنت با نشنیدنت چکار کنم

فشارم افتاد  پشتم یخ زد


نويسنده: عاشق مورخ: دوشنبه بیست و سوم آذر 1388 در ساعت: 20:50
|+|

اونقدر دوست دارم که با قاطعیت بهت بگم  هر جوری که تو بخوای هر چیزی که تو بگی منم اونو میخوام

عزیز دلم ولی مطمئنی که ۳ساله اقامت میگیری؟؟؟

 


نويسنده: عاشق مورخ: دوشنبه بیست و سوم آذر 1388 در ساعت: 20:40
|+|

mohamad jan javabe soale mano ghateane bede. in masale tamame fekre mano mashghoole khodesh karde . kheili baram moheme. man nemikham az dastet bedam. bavar kon faghat toro mikham.


نويسنده: عاشق مورخ: یکشنبه بیست و دوم آذر 1388 در ساعت: 22:15
|+|

به جان تو دارم دیوونه میشم. امروزم هر چی زنگیدم جواب ندادی داشتم میمردم.

یه سوالی ازت دارم. میخوام ببینم موافقی یا نه.  اگه یه زمانی من رفتم تو حاضری یکی دو سال صبر کنی که من اقامت بگیرم بعدش بیام با هم بریم؟

واقعا جوابت واسم مهمه.

من اگه امسال برم تا دو سه سال دیگه میتونیم با هم بریم بعدشم میتونیم با هم برگردیم. البته من از رفتنم مطمئن نیستم ولی اینو ازت پرسیدم که بدونم اگه این اتفاق افتاد باید چیکار کنیم.

 


نويسنده: عاشق مورخ: جمعه بیستم آذر 1388 در ساعت: 23:52
|+|

من سالمم ولی قلبم درد میکنه

 هر بار به تلت زنگیدم خاموش بودئ

۴روز اصفهان بودم یه نصفه روزی خرم اباد، شب با ماشینه خودمون رفتم تهران صبح( ۱۶ اذر ساعت ۱۰ )  رسیدم شعارامو دادم و دیروز برگشتم الانم تو کافینتم 

حالا جدئ جدئ میخوائ برئ پس من خره کجارو تو کپوم بگیرم

لیوم کردی

میدونی از چی به شدت میترسم؟؟

 هر دوتامون بریم

تو بری امریکا منم از دل تو برم 

 

الان بعد ۲هفته این همه دلتنگم اگه بری چه کار کنم


نويسنده: عاشق مورخ: جمعه بیستم آذر 1388 در ساعت: 19:25
|+|

degh kardam ye khabari bede. harchi mizangam ya khamooshi ya emkan pazir nist. negaranam
نويسنده: عاشق مورخ: چهارشنبه هجدهم آذر 1388 در ساعت: 22:8
|+|

دلم خیلی برات تنگ شده دارم دیوونه میشم
نويسنده: عاشق مورخ: دوشنبه شانزدهم آذر 1388 در ساعت: 20:42
|+|

راستی خبر جدید اینکه ممکنه تا آخر سال تحصیلی یعنی بعد از دیپلم منو بفرستن پیش خالم آمریکا. البته ممکنه
نويسنده: عاشق مورخ: چهارشنبه یازدهم آذر 1388 در ساعت: 21:7
|+|

میدونستم اینجا نمیمونی. من دیگه کاری به کارت ندارم. حرفو یکبار میزنن. هر کاری که دوست داری بکن
نويسنده: عاشق مورخ: چهارشنبه یازدهم آذر 1388 در ساعت: 21:6
|+|

من واسه 16 اذر میرم اصفهان

حالم خوبه ولی دلم تنگه

دوست دارم


نويسنده: عاشق مورخ: چهارشنبه یازدهم آذر 1388 در ساعت: 18:36
|+|

ببین دارم میمیرم

دلتنگیییییییییییییییی

کجایی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ میدونی چقد دلم واست تنگ شده

به خدا خیلی دوست دارم خیلی

فکر به اینکه شاید مادرت نذاره به هم برسیم دیوونه م میکنه دیووووووووونه


نويسنده: عاشق مورخ: چهارشنبه چهارم آذر 1388 در ساعت: 20:38
|+|

خیلی دلم برات تنگ شده نفسم

ببخشید اگه دیر به وب سر زدم

دوست دارم


نويسنده: عاشق مورخ: سه شنبه سوم آذر 1388 در ساعت: 21:56
|+|

دوست دارم

اینو هیچوقت فراموش نکن


نويسنده: عاشق مورخ: چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 در ساعت: 1:9
|+|

درست زمانی که فکر میکردم که هیچ مشکلی نداریم از ما خوشبختر وجود نداره و نخواهد داشت مشکلات خودشونو نشون دادن همیشه به این فکر میکردم چرا هیچ سختیو بدشانسیو بدبختیو غمو غصه ای رابطمون نداره

ولی حالا که به حرفهایه مادرت فکر میکنم میفهمم چقدر مشکل در اینده داریم ولی همش سهلو اسونه با وجود تو واحساسمونو عشقمون

ما همدیگرو بیشتر از خودمون دوست داریم پس هیچ مشکلی پیش عشقمون رنگ نداره که نداره که نداره

دوست دارم


نويسنده: عاشق مورخ: جمعه بیست و دوم آبان 1388 در ساعت: 20:0
|+|

Ba goshim varede internet shodam Akhe dige eshterakam ghat shode hazrate eshgham kheili parasteshet mikonam zendegim
Doset daram
نويسنده: عاشق مورخ: یکشنبه دهم آبان 1388 در ساعت: 2:32
|+|

من واقعا میخوام تصمیممو به خانوادم بگم

حرفم همینه


نويسنده: عاشق مورخ: جمعه یکم آبان 1388 در ساعت: 22:18
|+|

فکر تو هم فکر جدایی فکر ندیدنت منم دیوونه کرده عزیزم این تصمیم چون به خاطر منه قده یه دنیا واسم ارزش داره ولی دوست ندارم مانع پیشرفتت شم

اینم واسه همیشه یادت باشه که مادرت بیشتر از هر کسه دیگه صلاح تورو میخواد

ببین عزیز دلم با چشم وگوش باز از روی عقل تصمیمتو بگیر شرایطو خوب بسنج

خیلی پدرتو دوست دارم یاد این جمله ش افتادم که حق انتخاب با خودته 

منم اینو میگم خودتی که باید تصمیم بگیری


نويسنده: عاشق مورخ: سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 در ساعت: 2:37
|+|

من تصمیم خودمو گرفتم.

 من بدون تو نمیخوام هیچ جایی برم.

فکرت داره منو دیوونه میکنه. بدون تو نمیتونم


نويسنده: عاشق مورخ: شنبه بیست و پنجم مهر 1388 در ساعت: 16:58
|+|

سرت شلوغه سرت گیر کرده تو کتاب

این میتونه خوب باشه

بخون تا میتونی بخون


نويسنده: عاشق مورخ: چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 در ساعت: 9:52
|+|

به خدا من اصلا راضي به رفتن نيستم. تو چرا سريع به مامان اينا گفتي كه امروز بابا ميخواست با من صحبت كنه؟

مثل اینکه اشتباهی متوجه شدی

بابام نه، تابان میخواست باهات حرف بزنه

من تنهایی تهران رفتم تابان میخواست باهات بحرفه

طلوع ناامیدم کرد ولی تا دلت بخواد تابان امیدوارم کرد

ببین من لنگ در هوام ، که با یه حرف ناامید وبا یه حرف امیدوار میشم


نويسنده: عاشق مورخ: یکشنبه نوزدهم مهر 1388 در ساعت: 10:9
|+|

به خدا من اصلا راضي به رفتن نيستم. تو چرا سريع به مامان اينا گفتي كه امروز بابا ميخواست با من صحبت كنه؟

زندگيم فعلا خبري نيست.

حالا راستشو بگو طلوع جان چي بهت گفت كه بغض كردي؟

گفت ولش كن ؟ گفت به درد تو نميخوره ؟ گفت حتما دوستت نداره كه ميخواد ولت كنه بره ؟ گفت دختر زياده ؟

ولي به خدا قسم من دوست دارم


نويسنده: عاشق مورخ: شنبه هجدهم مهر 1388 در ساعت: 12:40
|+|

چشم عزيزم سعي ميكنم يه موقعيت جور كنم ببينمت
نويسنده: عاشق مورخ: شنبه هجدهم مهر 1388 در ساعت: 12:36
|+|

عكساتو به ايميلم بفرست نفسم.


نويسنده: عاشق مورخ: شنبه هجدهم مهر 1388 در ساعت: 12:32
|+|

امشب میرم تهران ساعت ۱۱ بلیط دارم مراقبه خودت باش منم زود برمیگردم

خیلی دوست دارم


نويسنده: عاشق مورخ: جمعه هفدهم مهر 1388 در ساعت: 18:34
|+|

یادم رفته بود اشک یعنی چی!!

رو گونه هام دیگه خیس نمیشد

یاد اینده افتادم اره یاد اینده

رفتن

دارم اهنگ گوش میدم اهنگ بوی رفتن میده

عشق بزارهو  بره

سفر بره

شهزادی دارم با اشکام مینویسم

مینویسم از فردا

اخه دیوونه اگه فردا پاشی بری من چه کار کنم

میترسم از اینکه رفتنت باعث رفتنم بشه

رفتن من از قلبت

قلب

فردا

میترسم خونه ارزوهامو که خشتش از نگاهو یادته فردا خالی بمونه

اهنگ یه شکلات گذاشتم تو مشتشو یادته

به سرم نیاد که میمیرم

با طلوع حرف میزدم گفتم شاید یکی دو سال دیگه بره

نظرشو گفت

نظرش بغض تو گلوم جم کرد

الانم ترکید


نويسنده: عاشق مورخ: جمعه هفدهم مهر 1388 در ساعت: 3:13
|+|

خانم گلی میخوام چند تا عکس اپلود کنم که ببینی

 


نويسنده: عاشق مورخ: چهارشنبه پانزدهم مهر 1388 در ساعت: 16:57
|+|

چی بگم

چشمانم را به جمالت منور کن خیلی از لحاظ روحی عذاب میکشم

تو اگه بخوای میتونی این عذابو به لذت تبدیل کنی ولی...


نويسنده: عاشق مورخ: دوشنبه سیزدهم مهر 1388 در ساعت: 5:11
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.j28.biz & www.TakTemp.com & www.j28.ir