تبليغاتX
عشق


عشق





درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


دوستان عاشق


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


لوگوي دوستان


كد جاوا :

Ba goshim varede internet shodam Akhe dige eshterakam ghat shode hazrate eshgham kheili parasteshet mikonam zendegim
Doset daram
نويسنده: عاشق مورخ: یکشنبه دهم آبان 1388 در ساعت: 2:32
|+|

من واقعا میخوام تصمیممو به خانوادم بگم

حرفم همینه


نويسنده: عاشق مورخ: جمعه یکم آبان 1388 در ساعت: 22:18
|+|

فکر تو هم فکر جدایی فکر ندیدنت منم دیوونه کرده عزیزم این تصمیم چون به خاطر منه قده یه دنیا واسم ارزش داره ولی دوست ندارم مانع پیشرفتت شم

اینم واسه همیشه یادت باشه که مادرت بیشتر از هر کسه دیگه صلاح تورو میخواد

ببین عزیز دلم با چشم وگوش باز از روی عقل تصمیمتو بگیر شرایطو خوب بسنج

خیلی پدرتو دوست دارم یاد این جمله ش افتادم که حق انتخاب با خودته 

منم اینو میگم خودتی که باید تصمیم بگیری


نويسنده: عاشق مورخ: سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 در ساعت: 2:37
|+|

من تصمیم خودمو گرفتم.

 من بدون تو نمیخوام هیچ جایی برم.

فکرت داره منو دیوونه میکنه. بدون تو نمیتونم


نويسنده: عاشق مورخ: شنبه بیست و پنجم مهر 1388 در ساعت: 16:58
|+|

سرت شلوغه سرت گیر کرده تو کتاب

این میتونه خوب باشه

بخون تا میتونی بخون


نويسنده: عاشق مورخ: چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 در ساعت: 9:52
|+|

به خدا من اصلا راضي به رفتن نيستم. تو چرا سريع به مامان اينا گفتي كه امروز بابا ميخواست با من صحبت كنه؟

مثل اینکه اشتباهی متوجه شدی

بابام نه، تابان میخواست باهات حرف بزنه

من تنهایی تهران رفتم تابان میخواست باهات بحرفه

طلوع ناامیدم کرد ولی تا دلت بخواد تابان امیدوارم کرد

ببین من لنگ در هوام ، که با یه حرف ناامید وبا یه حرف امیدوار میشم


نويسنده: عاشق مورخ: یکشنبه نوزدهم مهر 1388 در ساعت: 10:9
|+|

به خدا من اصلا راضي به رفتن نيستم. تو چرا سريع به مامان اينا گفتي كه امروز بابا ميخواست با من صحبت كنه؟

زندگيم فعلا خبري نيست.

حالا راستشو بگو طلوع جان چي بهت گفت كه بغض كردي؟

گفت ولش كن ؟ گفت به درد تو نميخوره ؟ گفت حتما دوستت نداره كه ميخواد ولت كنه بره ؟ گفت دختر زياده ؟

ولي به خدا قسم من دوست دارم


نويسنده: عاشق مورخ: شنبه هجدهم مهر 1388 در ساعت: 12:40
|+|

چشم عزيزم سعي ميكنم يه موقعيت جور كنم ببينمت
نويسنده: عاشق مورخ: شنبه هجدهم مهر 1388 در ساعت: 12:36
|+|

عكساتو به ايميلم بفرست نفسم.


نويسنده: عاشق مورخ: شنبه هجدهم مهر 1388 در ساعت: 12:32
|+|

امشب میرم تهران ساعت ۱۱ بلیط دارم مراقبه خودت باش منم زود برمیگردم

خیلی دوست دارم


نويسنده: عاشق مورخ: جمعه هفدهم مهر 1388 در ساعت: 18:34
|+|

یادم رفته بود اشک یعنی چی!!

رو گونه هام دیگه خیس نمیشد

یاد اینده افتادم اره یاد اینده

رفتن

دارم اهنگ گوش میدم اهنگ بوی رفتن میده

عشق بزارهو  بره

سفر بره

شهزادی دارم با اشکام مینویسم

مینویسم از فردا

اخه دیوونه اگه فردا پاشی بری من چه کار کنم

میترسم از اینکه رفتنت باعث رفتنم بشه

رفتن من از قلبت

قلب

فردا

میترسم خونه ارزوهامو که خشتش از نگاهو یادته فردا خالی بمونه

اهنگ یه شکلات گذاشتم تو مشتشو یادته

به سرم نیاد که میمیرم

با طلوع حرف میزدم گفتم شاید یکی دو سال دیگه بره

نظرشو گفت

نظرش بغض تو گلوم جم کرد

الانم ترکید


نويسنده: عاشق مورخ: جمعه هفدهم مهر 1388 در ساعت: 3:13
|+|

خانم گلی میخوام چند تا عکس اپلود کنم که ببینی

 


نويسنده: عاشق مورخ: چهارشنبه پانزدهم مهر 1388 در ساعت: 16:57
|+|

چی بگم

چشمانم را به جمالت منور کن خیلی از لحاظ روحی عذاب میکشم

تو اگه بخوای میتونی این عذابو به لذت تبدیل کنی ولی...


نويسنده: عاشق مورخ: دوشنبه سیزدهم مهر 1388 در ساعت: 5:11
|+|

زندگیم نفسم چرا این حرفارو میزنی؟ تو هنوزم نمیدونی من چقدر دوست دارم. اینو مطمئنم. البته بهت حق میدم چون من وظایفمو نسبت به تو خوب انجام نمیدم. ولی باور کن سخته به مامانم  دروغ بگم.  یعنی از قبل خیلی سخت تر شده. خودمم واسه ۱ لحظه دیدنت دلم تنگ میشه ولی چه کنم؟

ولی مطمئن باش علاقه من به تو کم که نشده هیچی ده برابر زیاد ترم شده.


نويسنده: عاشق مورخ: یکشنبه دوازدهم مهر 1388 در ساعت: 20:7
|+|

4
دلخورتم به خدا امروز انقد حالم بد شد که نگو نپرس این چه اس ام اسی بود ولی بازم خیلی دوست دارم

گوشیه من خرابه

 شماره تماسهاییو که میگرم یا بهم میزنگن یا جواب نمیدم، منظورم: (missed  dialled  answered ) اگه تو لیست contacts نباشن میپرن

یا به عبارتی فقط شماره هایه save شده، تو لیست مکالمات باقی میمونن

چون شماره تورو به اسمی تو گوشیمsave نکردم  اگه بزنگیو همون لحظه چشمم به گوشی نخوره متوجه نمیشم که زنگیدی

گوشیمم روی سایلنته چون مزاحم دارم

یه دختره تو همسایگیمون به سر میبره زمان شب احیا نذری اوورد در خونمون، از اون روز تا الان که شمارمو از گوشیه داداشش دراووده دست از سرم ورنداشته

یکسره اس ام اس و زنگ

به خداوندی خالقت دختره به چشم نمیاد به برکت ووجودت 

 میگه ۶ساله عاشقم 

چند هفته پیش وبلاگی در موردش ازت یه سوالایی پرسیدم ...

به لپ نازت قسم تو این چند مدته روزانه از در خونتون رد شدم شاید ببینمت بعضی روزا هم چند بار

انقده نگرانت بودم  وبلاگ که نمیومدی  باهام حرف نمیزدی نمیدیدمت

به خدا منم انسانم نیاز عاطفی دارم تورو  قران قرار بزار ببینمت 

 تلف شدم مردم

اس ام اسایه امروزت به شدت حالمو گرفت چطور دلت اومد دلمو بشکونی چطور دلت اومد بگی میخوای  رابطه رو قطعش کنیم

داشتم دیوونه میشدم رفتم با دوستم درد دل کردم اخه داشتم میترکیدم

چند مدته هر باری که زنگ زدم گوشیت خاموش بود به جز یه بار که جواب ندادی

 قاعدتآ اس ام اسامم که به دستت نمیرسیدن ببین حداقل ۲۰-۳۰ اس ام اس با زمان وتاریخ  الان تو گوشیم دارم که نات  سند شدن چون مدام گوشیت خاموش بود

هستیم عزیزم تو که تمام زندگیمی باید گوشیت مدام روشن باشه باید تو هفته ۱روز ببینمت و هر روز باهام حرف بزنی و اگه میای تو وبلاگ چند کلمه ننویسی و بری کلی بنویسی و بری 

بعضی موقع ها گلگی میکنی در مورد وبلاگ ولی اگه دقت کنی به ازای هر ۱۰کلمه ای که من تو وبلاگ مینویسم تو ۱کلمه تو وبلاگ مینویسی

دوست نداشتم اینارو بگم ولی دوستم ندارم این دلخوریارو تو دلم خاک کنم چون در اینصورت یه روزی نهالش از خاک بیرون میزد

نزاریم دلخوری تو دلمون بمونه بهتره بگیم تا چالش کنیم یا شاید هم بهتر اینه که همو دلخور نکنیم

انتظارات عاشق از معشوق زیاده و بعضی موقع ها بیجاست و وقتی معشوق به بعضی از انتظارات عاشق پاسخ نمیده ،عاشق از محنت معشوق میناله (صداش درمیاد) دلخور میشه

تا بوده همین بوده الانم من دلخور روزگارم

نمیدونم حالا شاید انتظار من بیجاست

ولی تو رو به زنجیر گردنمون قسم خودت قضاوت کن

بگو بمیر تا واست بمیرم

ای کاش اجازه میدادی تابان زنگ میزد با مامانت حرف میزد فقط حرف

میخشو واسه اینده میکوبید و یه جورایی رسمیت میبخشیدبه قضییه ومن از دست گوشی خاموش کردنتو بیرون نیومدنت راحت میشدم

وجودم فدای ۱تار موت

 تو این هفته من انتظار دارم ۱ساعتتو با من حروم کنی بالاخره بد نمیگذره یزید خانم 

ترسو مطمئن باش اشنا دوست فامیل کسی نمیبینه

ببینم چقد واس حرفم ارزش قائلی ترسو کثافت

والسلام معشوقه  زله رو


نويسنده: عاشق مورخ: یکشنبه دوازدهم مهر 1388 در ساعت: 5:11
|+|

zendegani man dirooz zangidam najavabidi emroozam khamoosh boodi.mofasal bahat harf daram.
نويسنده: عاشق مورخ: شنبه یازدهم مهر 1388 در ساعت: 20:36
|+|

یعنی چی؟؟

چرا نه زنگی نه خبری ...


نويسنده: عاشق مورخ: جمعه دهم مهر 1388 در ساعت: 14:14
|+|

دوست دارم


نويسنده: عاشق مورخ: پنجشنبه نهم مهر 1388 در ساعت: 5:3
|+|

ای کاش بودی

 


نويسنده: عاشق مورخ: پنجشنبه نهم مهر 1388 در ساعت: 5:3
|+|

86578
عجب ووروجکی هستی نگرانم

چرا غیبت زده ووروجک نه زنگی نه اس ام اسی با هر شماره ای

نه وبلاگ بازی حتی تو کافینت

چند روزه شب و روز پیش یکی از مهندسای همکارم هستم از وصف خوبیات پیشش بسیار خرج کردم

امروز بهم گفت:  دیدم  دختر پسرایی که عاشق و معشوقن یا میخوان با هم از دواج کنن همدیگرو هر روز میبینن تلفنی هی با هم حرف میزنن

اینم گفت مطمئنی که دوست داره

 منم گفتم این چه حرفیه عاشقمه، ما هر روز یا ۱روز در میون با هم میحرفیم حالا تو،تویه این چند روزه متوجه نشدی

خیلی همدیگه رو میبینیم ولی حالا این چند روزه نتونستم ببینمش

اصلآ دوست ندارم از دستت ناراحت شم

دوست ندارم حتی به این فکر کنی که از دستت ناراحتم

  ولی از اینم دوست ندارم به مردم یه جورایی دروغ بگم

 

خوب دلی دوست دارم که اینارو میگم

تو میتونی با نویدپسر دایی قدرت ، یه کافیشاپ دور افتاده قرار بزاری منم بیام ببینمت و عقده هام برطرف شه

به خدا کافیشاپی میریم که تا اخرش کسی رو نبینی، کل قضیه هم ۱ ساعت بیشتر طول نمیکشه

به خدا به ملت حسودیم میشه

کثافت لیوه چل خل

موجود کثیف به شدت تمیز دوست داشتنی که نیستی

یادم افتاد که نگرانتم هستم دلشوره ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه <=== همه اینا اشکای منه

 یزیدبن معاویه چطوری دلت اومد اشکمو دراری 

هم واس تو هم واس مامان خیلی نگرانم

درد و بیماریه جدید دکتر طغیانی گفته ستون مهرهاش غیر طبیعی هی داره کج میشه

 مامانم اینو بهم گفته تازه شاید بدتر از این باشه ، تومور

دلشورتون کشتم


نويسنده: عاشق مورخ: سه شنبه هفتم مهر 1388 در ساعت: 4:5
|+|

تو مرا می فهمی...من تورا می خواهم و همین ساده ترین قصه ی یک انسان است.


نويسنده: عاشق مورخ: دوشنبه ششم مهر 1388 در ساعت: 15:34
|+|

شهزادی وای به حالت اگه یکی واژه علاقه نسبت به منو از تو قلبت سر ببره 

 

 

 

 

 

 


نويسنده: عاشق مورخ: یکشنبه پنجم مهر 1388 در ساعت: 23:6
|+|

تو نبودی تا که باشی همسرم
نويسنده: عاشق مورخ: یکشنبه پنجم مهر 1388 در ساعت: 22:40
|+|

کوشی؟؟
نويسنده: عاشق مورخ: سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 در ساعت: 17:2
|+|

این تل خودته؟؟؟  ۰۹۱۲  
نويسنده: عاشق مورخ: سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 در ساعت: 8:24
|+|

فک کنم به وبلاگ سر نزدی البته اگه سرهم بزنی فرقی نمیکنه چون معمولآ دو کلمه بیشتر نمینویسی

من یا نمیام یا اگه هم بیام چند خطی مینویسم

یه درد دلی که دارم اینه که از اوضاع احوالت برام نمینویسی کم بهم میزنگی

امشب که زنگیدی من تو ماشین برگشت خواب بودم

به خدا چون دوست دارم اینارو میگم خوب اگه بهت علاقه نداشتم واسم بیتفاوت بود

دووووووووووسسسسسسسسسستتتتتتتتتتتت میدارم میدارم میدارم


نويسنده: عاشق مورخ: سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 در ساعت: 2:0
|+|

اخه کثافت واسه این نگرانم از دستم در آی اخه خشگل تر تر شدی

بوس محکم


نويسنده: عاشق مورخ: شنبه بیست و هشتم شهریور 1388 در ساعت: 1:39
|+|

من تهرانم تو راهپیمایی خودکشی کردم به شدت کیف داشت دارم از خستگی میمیرم پری شبی ساعت 12 نصفه شبی عزم سفر کردم ساعت 2 پلیس راه کمالوند سوار اتوبوس شدم ببخشید یه هویی شد که خبر ندادم تا الانم دسترسی به اینترنت نداشتم تهران سرعت وبلاگا خیلی پایین اومده فک کنم به خاطر روز قدسه دوسم داری؟؟ خوب دوست دارم
نويسنده: عاشق مورخ: شنبه بیست و هشتم شهریور 1388 در ساعت: 1:20
|+|

سلام زندگانیم. من دختری به این اسم نمیشناسم عزیزم. اسم کوچیکشو پیدا کن و حتما بهم بگو.

حالا بگو چرا نگرانت کردم؟


نويسنده: عاشق مورخ: پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388 در ساعت: 16:44
|+|

1
شهرزاد جان این دختری که در همسایگی ما به سر میبره، ۲خونه پایین تر از ما، اسمشو نمیدونم ولی فامیلیش رضایی چشاش سبزه فک کنم همسنته 

مدتیه مزاحمم میشه منم اصلآ بهش رو ندادم

شماره تلفون منو یه جورایی از تو گوشیه تو ندزدیده خانمه گلم؟؟

فدایه عشقم بشم من تا تورو دارم کسی به چشم نمیاد


نويسنده: عاشق مورخ: چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388 در ساعت: 14:16
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.j28.biz & www.TakTemp.com & www.j28.ir